زين العابدين شيروانى

94

بستان السياحه ( فارسي )

چون به سوهان براده نموده بهر زخمى كه پاشند التيام يابد چنان سنكى در فارس نيست و معلوم نمىشود كه آن سنك ستونها را از كجا آورده‌اند صورتهاى غريب و پيكرهاى عجيب بر آن ستونها و ساير جدار و ديوار و عمارات آنجا نقش كرده‌اند اكنون سقف باركاه فروريخته و اكثر ستونهاى آنجا شكسته و كسيخته است امّا قرب پانزده ستون باقى است و هر ستون آن از سه پارچه سنك است و چنان وصل نموده‌اند كه درز و شكاف آن معلوم نمىشود و نيز در آن عمارات به چندين جاى صورت جمشيد را در سنك نقش كرده‌اند و بطريقى آن صورت را برآورده‌اند كه مجمرى در دست كرفته بخور مىسوزاند و پيش آفتاب برسم پرستش ايستاده و در بعض مواضع بطريق عجز و نياز دست پيش آفتاب كشاده و در جاى ديكر دست در كردن كركدن نهاده و بدست ديكر خنجر كرفته قصد آن حيوان دارد و در محل ديكر به همين هيئت امّا به شكل شيرى كشيده‌اند و موضعى صورت براق حضرت رسالت‌پناه ( ص ) را در سنك نقش نموده‌اند صورتش به شكل آدمى و تاج بر فرق و دست و پا و دم بر صفت كاو و در آن كوه كرمابه‌ايست از سنك كنده‌اند و در زير آن دكّه ممرّيست كه عوام را اعتقاد آنست كه آنجا چرخ الماس است راقم مكرّر آنجا رفته و شبها خفته و روزها كرديده و بديده تحقيق مشاهده نموده است كلمات عوام معتنابه نباشد و در نظر اولو الابصار مقدارى و اعتبارى ندارد مشرق دكّه به كوه متّصل و ساير اطرافش از جبال منفصل و زير آن كوه كهف بزرك و غارى عظيمست و در بالاى آن صورت جمشيد را در سنك كشيده‌اند بطريقى كه به عبادت آفتاب مشغولست و در يك فرسخى آن دخمهاى عظيم در كوه ساخته‌اند و طرفه بناهاى غريب پرداخته‌اند من‌جمله دخمه فريدون به‌غايت عبرت‌انكيز است و در قرب آن دخمه دخمه ديكر هست كه اشكال ملوك عجم را در آنجا نقش كرده‌اند عجب حيرت‌آميز است و عمارات مربّع مشابهء كعبه معظمه نزديك آن دخمها است كويند آن كعبهء زردشتيان و قبلهء يزدانيان بوده و آنجا را به اشارت زردشت كشتاسب بنا نموده در هنكام ظهور ملّت بيضا اهل اصطخر چند نوبت خلاف عهد كردند و مسلمانان را بقتل آوردند و اهل اسلام نيز ايشان را قتل نمودند و در عهد صمصام الدّوله ديلمى و قتلمش ابن اسرائيل سلجوقى و ملك قادر برادر سلطان الب‌ارسلان تعاقب يكديكر لشكر بىحد و مر بدان كشور كشيدند و آن شهر خرّم را كه رشك كلستان ارم بود به‌يك‌باره ويران كردانيدند و از كل‌رخان سيم‌اندام و دلبران طاوس‌خرام خالى نمودند بيت از روى ماه خر گهى ايوان همىبينم تهى * وز قدّ آن سرو سهى خالى همىبينم چمن بر جاى رطل و جام مى كوران نهادستند پى * بر جاى چنك و ناى و نى آواز زاغ است و زغن ابر است بر جاى قمر زهر است بر جاى شكر * سنك است بر جاى كهر خار است بر جاى سمن در بعضى كتب آمده كه آن عمارت از بناهاى هماى بنت بهمن است و صاحب صور الاقاليم كويد كه آنجا مسجد حضرت سليمان ابن داود ( ع ) بوده راقم كويد هر دو روايت ضعيف است زيرا كه حضرت سليمان بملك ايران نيامده و بديار فارس وارد نشده و اكر هم آمده باشد آن مقدار توقّف نفرموده و بطريق عبور بوده و ديكر آنكه آن عمارات را مكرّر ديده و بكم و كيف آنجا رسيده و چندين جاى صورت جمشيد را كشيده‌اند كه به پرستش آفتاب اشتغال دارد چنانچه قبل از اين مذكور شد و اين معنى خلاف مسجد بودنست اكنون قرنهاى بسيار است كه ولايت اصطخر خراب شده و در آن محلّ چندين مزارع خوب و مواضع مرغوب آباد كرده‌اند و مسمى نموده‌اند به مرودشت الحق خوب‌ترين بلوك فارس توان كفت و قلعهء اصطخر جاى محكم و محل مستحكم و به‌غايت كوه باشكوه و مرتفع است و نيم فرسخ ارتفاع اوست و يك‌راه بيش ندارد و چشمه در آن نيست و چند بركه عظيم ساخته‌اند و بزرك‌ترين بركها بركه امير عضد الدّوله بوده در تعريف آن بركه كفته‌اند كه امير عضد الدّوله كوهى در ميان دريا و دريائى در ميان كوه احداث نموده است اكنون خراب شده راقم آن قلعه را مشاهده كرده است معمور نيست و اطراف او جنكلست و ديكر قلعه شكسته است و آن طرف مشرق قلعهء اصطخر واقع شده و آن نيز كوه بلند و قلعه ارجمند است و آبادى ندارد و در متانت كمتر از قلعه اصطخر است و ديكر قلعه شنكوان است در آن نيز عمارت نيست چون اكثر زمان ملوك پيشداديان بلكه مه‌آباديان در آن كشور بوده‌اند و قرنهاى بيشمار در آن ديار در غايت اقتدار حكومت نموده‌اند بناء على هذا شطرى از طريقه ايشان و فصلى از مذهب مه‌آباديان كفتن